عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
334
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
را تزويج نمود و يكصد كيسه تنخواه و يكصد كنيز و يكصد جامهء زرى و يكصد گردنبند گرانبها به او داده از قصور خود قصر طلائى را براى سكونت وى اختصاص داد و نهايت لطف و محبّت را دربارهء وى مبذول داشته چون ديده و دل او را گرامى داشت زيرا نه فقط زيبائيرا بحدّ كمال دارا بود بلكه زياده از حدّ باهوش و نسبت به شوهر خود محبّت داشت . بزرگان و رجال پرويز را از تزويج زن زيباى پستى تقبيح كرده او را لايق مقام پادشاه ندانستند و مزاوجت با او را خطاى بزرگى تلقّى كردند و تصوّر مينمودند كه اولاد ناپاكى براى پرويز بوجود خواهد آورد همين كه گفتهء آنان به پرويز رسيد همه را طلب كرده امر داد جام طلائى را از خون گنديده و كثافات ممتلى سازند و از آنان پرسيد اين چطور چيزى است . همه گفتند فوق العاده ناپاك است . پس امر داد كه جام را با خاك و قليا شسته خشك كنند و بخار عود و مشگ و عنبر دهند و شرابى گلگونتر از چشم خروس و مطبوعتر از صلح و صفا در آن ريزند . پس آنانرا گفت حالا اين چطور چيزى است ؟ جواب دادند : چيزى بسيار مطبوع و پاك . شاه گفت : اين وصف شيرين است كه چون با ما نبود و به اين و آن ميپرداخت جامى بود مملوّ از كثافات و فعلا كه با ما محشور است و در جمع محبوبههاى ما درآمده مثل اين جام كه ذاتا طاهر و در آن مايع خوب مطبوعى ديده مىشود پاك و نظيف است . همه گفتند حق با شهنشاه است كه خدا قولش را تصديق كند و ما را از احسان او بىنصيب نگذارد . پس او را ثنا گفته شاد و خرسند رفتند . شيرين نيز بيش از پيش مورد توجّه پرويز واقع و مالك تمام قلب او گرديد همچنانكه پس از مرگ مريم دختر امپراطور همسر سوگلى پرويز شد . اينهم گفته شد كه شيرين بمسموم كردن اين شاهزاده مبادرت نمود كه جاى او را بگيرد و بآرزوى خود رسيد « 1 » .
--> ( 1 ) از شاهنامه : ز مريم همى بود شيرين به درد * هميشه ز رشگش دو رخساره زرد بفرجام شيرين ورا زهر داد * شد آن خوبرخ ماه قيصر نژاد از آن چاره آگه نبد هيچكس * كه او داشت اين راز پنهان و بس